محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
773
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را از پدر دور شمارند و از آميزش و مجالست نيكان در كارهاى خود بر كنار دارند چه رسد به اينكه به شاهى رسد . اما خدا را سپاس كه ما خويشتن را به صلاح آوردهايم و كار ما با خدا و مردم همكيشان و با تو و همه پسرانمان چنان بوده كه قصورى نكردهايم و كس را بر ما حجت و ملامت نباشد . گرچه اين حجت كه آوردم و اين دليل كه گفتم بى نقص است ، باز هم از گناهانى كه بر من ياد كرده اى به شرح سخن آرم تا جهالت و بىخردى و كار بد خويش بدانى : آنچه دربارهء پدر ما هرمز گفته اى پاسخ ما چنين است كه بدكاران و فتنه گران هرمز را بر ضد ما برانگيختند تا ما را متهم داشت و كينهء ما را به دل گرفت و چون بد دلى وى با خويش بدانستيم از او بيمناك شديم و از در او دورى گزيديم و سوى آذربيجان شديم و تطاول وى بالا گرفت و كار ملك آشفته شد ، و چون از كار وى خبر يافتيم از آذربيجان به در او شديم و بهرام منافق كه از اطاعت به در رفته بود با سپاه فراوان از عاصيان در خور كشتن ، به ما هجوم آورد و ما را به ترك مملكت وادار كرد كه به ديار روم شديم و با سپاه و لوازم از آنجا بيامديم و با وى پيكار كرديم كه بگريخت و كار هلاك وى را به ديار تركان همگان دانند . و چون ملك آرام شد و كار پادشاهى ما استوار شد و به يارى خدا بليات و آفات از رعيت برداشتيم با خود گفتيم بهترين ديباچهء و مملكت دارى آن باشد كه انتقام پدر بگيريم و خون او بخواهيم و همه كسان را كه در كشتن وى انباز بودهاند بكشتيم و چون اين كار به سر برديم و مقصود حاصل كرديم به تدبير امور ديگر پردازيم ، از اين رو همه كسانى را كه در خون وى انباز بودند و در كشتن وى كوشيده بودند بكشتيم . اما كار پسران ما چنين بود كه همه پسران ما جز آنكه خدا خواسته بود تن سالم داشتند ولى نگهبانان بر شما گماشتيم تا نگذارند از حد خويش تجاوز كنيد كه بيم داشتيم رعيت را به بليه و خسارت افكنيد ، اما در كارخانه و مركوب و همه